For the first and last time

Part1

For the first and last time
Part 1

ا/ت
با حس خیسی صورتم از خواب پریدم
ساعت ۵ صبح بود و هوا تاریک بود و با رنگ گوله های برف تضاد قشنگی رو ایجاد میکرد
با زور از جام بلند شدم و به سمت wc رفتم
موهای خیسم به صورتم چسبیده بودن و همین ظاهر اشفته ایی رو برام ایجاد کرده بود
به سمت وان رفتم و‌ شیر اب رپ باز کردم ،منتظر موندم تا پر بشه
بعد از گذشت مدتی وان حاضر بود
رفتم داخل اب ،برخورد اب به بدنم حس خوب رو بهم القا میکرد
چشمامو بستم و خوابی که دیدم دوباره از جلوی چشمام گذشت
اه بازم همون کابوس همیشگی
بیخیالش شدم و سعی کردم که سریع کارامو بکنم و بیام بیرون
چون زود بیدار شده بودم وقت داشتم برای اماده شدن
روز اول دانشگاه‌بود
خیلی منتظر این روز بودم ولی حالا؟هیچ احساسی درخودم نمیبینم
از حموم بیرون اومدم و به سمت میز ارایشم رفتم
روی صندلی نشستم و شروع کردم به خشک کردن موهام
به سمت لوازم ارایشم رفتم و شروع کردم به ارایش
ریمل،کانسیلر،رژگونه و با زدن رژ ارایشمو تکمیل کردم
وقت لباس بود
به سمت‌کمد رفتم و کراپی مشکی که بافت بود ولی نازک پوشیدم
به همراه دو لایه شلوار
لایه دومو بگ ذغالی پوشیدم و با پوشیدن کت چرم مشکی استایلم کامل شد
موهامو باز گذاشتم و کیفمو برداشتم
ساعت ۶:۴۵ دقیقه رو نشون میداد
زود بود دانشگاه ساعت ۸ شروع میشد
به سمت اشپزخوته رفتم و شروع کردم به درست کردن صبحونه
بعد از خوردن و‌جمع کردن راهی دانشگاه شدم
نزدیک بود پیاده ام میشد رفت
تا وارد دانشگاه شدم
با موج عظیمی از صدا رو به رو شدم
همه داشتن میخندیدن و باهم اشنا میشدن
بی توجه به سمت کلاس رفتم
که یهو یه دستی مانع ورودم به کلاس شد
با شتاب برگشتم و با دیدن لارا پریدم بغلش

-هیییی دختر دلم برات تنگ شده بود
لارا همینجوری که توی بغلم بود با ذوق گفت
-منم همینطوررر زن
معلوم هست کجایی
-ببخشید درگیر بودم این مدتت
-اوکی بیا تعریف کن چیاشد
-باشه

لارا و به همراه ا/ت به سمت میزاشون رفتن و شروع کردن به صحبت کردن
لارا راجب پسری که تازه دیده بود داشت صحبت میکرد
و ا/ت ام از وضع درسا داشت میگفت

بعد از چند مین زنگ به صدا در اومد
کلاس اول با ورود استاد شروع شد
استاد شروع کرد به معرفی کردن خودش و بعد دونه دونه از دانشجوها رو صدا زد
-سلام من کیم تهیونگ هستم
استاد درس فیزیکتون
امروز،جلسه اول
میخوایم راجب این صحبت کنیم که اگر بیشتر از سرعت نور بتونیم حرکت کنیم چه اتفاقی میوفته؟….

استاد شروع کرد به توضیح درس،با گذشت ۲:۳۰ کلاس اول تموم شد
ا/ت به همراه لارا به سمت سلف دانشگاه حرکت کردن
سلف،پر بود از ادمای مختلف و استایل های مختلف
همه درگیر صحبت باهم بودن
ا/ت و لارا بعد از اینکه غذاشونوگرفتن سمت یکی از میزا رفتن تا بشینن
بعد از نشستن لارا یهو گفت
-اوه دختر یادم رفت …رو بیارم الان برمیگردم
ا/ت با تکون دادن سرش گفت
-اوکی سریع بیا فقطط
لارا چشمکی زد و به سرعت دور شد
در همین حین ا/ت حواسش پرت شد و …..


خوشحال میشم فالوم کنید
و اینکه بچه ها من داستانو عوض نکردم فقط مدل نوشتنشو عوض کردم
و بله بازم پاک شده بود دوباره گذاشتم
دیدگاه ها (۴)

For the first and last time

For the first and last time

For the first and last time

part 1استاد جذاب من.

دست گرم پارت 1ویو ا. تامروز روز اول دانشگاه هست برای همین ام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط